- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 23:32
امشب برایت مینویسم از دلتنگی هایم از بی قراری های شبانگاهم از اشک چشمانم خمارم من برایت مینویسمدلم برایت تنگ شده است مانند گنجشکی شدم ک بی تابی عشقش را میکند دلم برایت تنگ  شده استامشب برایت میگویم از شب هایی ک بی تو سر میشود امشب برایت تاصببح زمزمه میکنم ک چقد بوی عطرت خوب است و من مدتهاست ک مست بو...
ایز تایپینگ کی بودی تو؟ :) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
خیلی جدی رو کردم بهش و گفتم:+ خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ _معلومه..آره + پس ایز تایپینگ کسی باش که ایز تایپینگ تو باشد.. - :))) «از سری نصیحت های فاطمه به دوستانش»
با یارِ شکر لب ِ گل اندام، بی بوس و کنار خوش نباشد :) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
با یارِ شکر لب ِ گل اندام، بی بوس و کنار خوش نباشد :) + بوسس رو لپت.. _کاش الفبای کیبوردت عربی بود و "پ" نداشت :)) :: دوشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۰۶ :: 19:12 :: فاطمه سادات
تو جگر گوشه ی مایی برو الله و معک :) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
مدتی میشه که از روزمرگی ها و اتفاقات پیش اومده ننوشتم.. نمیدونم چرا حوصلش رو ندارم.. اللهم ارزقنا اِ لیتل حوصله.. فعلا این رو داشته باشید..
يك پرس "حق" لطفا:) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
چي ميل داريد قربان؟_يك پرس "حق" لطفا. حقِ كي جناب؟ _حق مردم..آها راستي حتما كنارش سالاد هم باشه..من بدون سالاد نميتونم چيزي بخورم.. حق؟رِرِرِلللييي(really)؟از گلوتون پايين ميره واقعا؟ اينهمه چيزاي خوشمزه وجود داره،اون وقت شما به "حق" خوري علاقه داريد؟ تا وقتي تو اين دنيا سيب زميني سرخ كرده و كچاپ وج...
آشفتگي موي تو ديوانه كنندست:) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
+روز اول كه شاعر سر زلف او را ديد چه گفت؟_زييييييينگگگ +اقاي شماره ٧...بفرماييد. _كه پريشاني اين سلسله را آخر نيست؟ +آفرين..١٠٠امتياز. *خو حالا به دستكاري شعر حافظ گير نديد:)) *يه سريا بودن كه كامنتاشونو دوست داشتم..نيستن انگار:)
نو تايتل :) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
ديشب مامان و بابا داشتن ميرفتن بيرون..بهشون گفتم: برا من يه چيزي بياريد.. گفتن : چي؟ گفتم :نميدونم..چيز خاصي مد نظرم نيست...فقط يه چيزي باشه كه خوشحالم كنه:)) خلاصه اينكه اين روزا دلم يه چيزي رو ميخواد كه نميدونم چيه... يه چيزي كه نداشته باشمش و برام تازگي داشته باشه.. هر چي فكر ميكنم به نتيجه نميرس...
هر كسي يك دلبر جانانه دارد، من تو را :) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
هر صبح كه از خواب بيدار ميشم.. با چشماي پر از اشك و گلويي كه از شدت بغض درد ميكنه...رو ميكنم بهش و ميگم: صنما! نگفته بودي كه وصال تو را فراقي هست.... من طاقت جدايي ازت رو ندارم.. اما حيف كه اون فقط يه تخت خوابه كه توانايي جواب دادن به ابراز احساسات منو نداره:(( صنم هم به اين بي احساسي نوبره والا:)) ...
عنوان مهم نیست..شما مهمی:) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:38
سلام!اين زبان مادري واقعا چيز عجيبيه! يك تيغه با چندين و چند لبه!خيلي فايده داره،مثلا: با اون آدم هاي عاشق با هم حرف ميزنن، آدم ها به هم كمك ميكنن و گره از كار خلق الله باز ميكنن:)) توي ذهنشون مسئله ي رياضي حل ميكنن، كتاب ميخونن:)) و قس علي هذا! بعضي ضرر ها هم داره: خداي ناكرده دروغ ميگن،فحش ميدن، و...
يك پرس "حق" لطفا:) - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 19:12
چي ميل داريد قربان؟ _يك پرس "حق" لطفا. حقِ كي جناب؟ _حق مردم..آها راستي حتما كنارش سالاد هم باشه..من بدون سالاد نميتونم چيزي بخورم.. حق؟رِرِرِلللييي(really)؟از گلوتون پايين ميره واقعا؟ اينهمه چيزاي خوشمزه وجود داره،اون وقت شما به "حق" خوري علاقه داريد؟ تا وقتي تو اين دنيا سيب زميني سرخ كرده و كچاپ و...
چی بگم بهش؟ :) - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
اومده میگه: +فاطمه _بله؟ +پیج یه تشریفات عروسی رو دیدم..عااااالی بود...از دکور بگیر تاااااا آتیش بازی و نورپردازیشون..حتما عروسیتو بسپر به اینا.. _خب اینایی که میگی خیلی خوبه...فقط ، ازشون بپرس دوماد هم رو پکیجشون هست یا نه؟ :))
من گرم تر از گرم، همانطور که خورشید :) - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
عشق از آنِ مردان شجاع است برای ترسوها مادرشان زن میگیرد! نزار قبانی + توی اتاق من کولر روشنه.. توی هال بخاری.. اتاق اون دوتا عاقل :) هم هیچی.. همینقدر پریشان.. همینقدر آشفته حال .. +( زلم زیمبو هارا به خود آویزان میکند، در چشمهایش سرمه میکشد ، مداد چشم را بر میدارد و خال هایی بین دو ابرویش میگذارد) ...
شهر من :) - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
به مناسبت 13 آذر ماه ،روز بندر دیرشهر من بندر دیر، بزرگترین بندر صیادی خاورمیانه است .. و همچنین شرکت متانول کاوه که بزرگترین شرکت متانول خاورمیانه است در اون قرار داره.. اما خب قطع به یقین شما اسم اون رو هم تا به حال نشنیدید :) این بندر در جنوبی ترین نقطه ی استان بوشهر قرار داره.. و بدلیل موقعیت خو...
یک عدد زلزله زده :) - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
پریروز صبح... چون زود بیدار شدم ،ساعت ده خسته بودم و تصمیم به خواب گرفتم.. 10 و نیم رفتم بخوابم... بعد از بیست و شش دقیقه که من تازه به قصر پادشاه ششم رسیده بودم.. یکهو از خواب پریدم.. اون لحظه دلیلش رو نمیدونستم.. اما وقتی بعد از یک صدم ثانیه مغزم شروع به کار کرد و تونستم ببینم که همه چیز در حال لر...
سادات الدوله - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 19:16
این کنکور چی بود یهو سر و کلش پیدا شد !کی کنکوری شدم!هعی... اگه زمان قاجار بود من الان یه داف درباری بودم:)))تو اندرونی نشسته بودم و یه پک به قلیان شاه عباسی میزدم و نقل شاهزاده های قجر رو واسه کنیزا میگفتم یه تحفه هم مدام دورم میچرخید !
ملکه ی زیبایی در ادوار گذشته:) - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 19:16
داشتم تست آرایه میزدم که با توضیحاتی برخورد کردم در وصف داف های قرن 7 و 8 :)) خلاصه ی مطلب اینکه: شاعران قدیم (مثلا حافی جون) از معشوق قد بلند خوششون می اومده؛مقصود نامبرده از قد بلند مثلا یک متر و هفتاد سانت نیست،مقصود بلند تر از این حرفهاست...شاعر
ایران و کم آبی:) - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 19:16
انقدر حالم بد بود که نتونستم کلاسا رو بمونم و برگشتم خونه.. از محاسن پاییز سرما خوردگی و فین فینش نصیب ما شده :) و اینکه پی بردم بینی من در زمان سرما خوردگی میتونه مشکل کم آبی ایران رو برطرف کنه:)) پ.ن:کصافط نباش فاطمه:))
معشوقه شناسی:) - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 19:16
دانشگاه علوم زندگی نام درس:معشوقه شناسی امتحان پایان ترم سوال1) کدام یک را به عنوان مقصر اصلی در شروع رابطه ی عاشقانه ی خود مقصر میدانید؟ الف)چشمهایت ب)دل من ج)کار خدا د)یا قسمت سوال2)با توجه به معشوق خود گزینه ی صحیح را انتخاب کنید. -به چشمان ..... کردی هزاران رخنه در دینم. الف)سیه ب)سبز ج)قهوه ای ...
روزی که نکوست:) - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 19:16
صبح... یه لیوان چای نبات خوردم، هنوز خرده نبات هایی ته لیوان مونده بود... قاشق عسل رو، واسه اینکه نیفته تو ظرف عسل و گم بشه، گذاشتم تو همون لیوان موقع صبحانه خوردن، سرپا، رو اپن... یکی از لقمه ها رو که داشتم می جویدم، قلبم ریخت! یک چیز سفتی، با صدا
جمعه ای که جمعه نبود:) - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 19:16
تا الان همه چیز خوب پیش رفته... بعد از مدتها دوری از مای فیوریت امروز صبحونه خوردمش.. املت رو میگم:)) چون پدر و پدربزرگم هر دو نیستن امروز رو در خدمت مادربزرگ جان بودیم.. فیلم دیدم.. «50طیف خاکستری» موضوع خاصی نداشت.. حول مسائل خاک بر سری میچرخید.. و اینکه قسمت دومش هنوز اکران نشده، ضدحال بود.. بگذر...