خلاصه ی مطلب اینکه:
شاعران قدیم (مثلا حافی جون) از معشوق قد بلند خوششون می اومده؛مقصود نامبرده از قد بلند مثلا یک متر و هفتاد سانت نیست،مقصود بلند تر از این حرفهاست...شاعر معشوق رو به بلندی سرو میپسندیده.حالا فرض کنید کسی که قدش به اندازه ی سرو بلنده موقع راه رفتن،به اصطلاح اونها خرامان راه بره و بخرامه،از این جهت اون رو به صنوبر تشبیه میکردن که توی باد حرکات موزون داره؛مثلا میگفتن �سرو صنوبر خرام�...
حالا این قرطی خانوم رو تصور کنید که موهایی به رنگ شب،به بوی مشک،به بلندی کمند و به خمیدگی دم عقرب داره...
حالا فرض کنید با این قد و هیکل و این وضع موها،کمری به باریکی مو داشته باشه؛صورتش سفید مثل ماه یا مهر باشه،گونه هایی به سرخی گل سرخ،ساق هایی به رنگ نقره و به جای ناخن فندق داشته باشه:/
صوبت کردنش به شیرینی شکر،گلاب و یا عسل، دندوناش لمینت شده و به رنگ مروارید و بدتررررررررررررر از همه اینکه تفش:) آب حیات باشه:/
چشماش مثل آهو و یا نرگس باشه،ابروهاش مثل طاق،محراب و یا کمان باشه و مژه هاش اکستنشن کرده و مثل تیر و مهم تر از همه اینکه دهنش اینقدر کوچیک باشه که اصلا دیده نشه تا جایی که گاهی لازم بوده اوشون حرف بزنن تا معلوم بشه دهن هم داره...
حالا توصیه میشه معشوق رو در کادر پایین نقاشی کنید تا بفهمید شاعران کهن چقدر کج سلیقه بودن:)))
برچسب:
نویسنده: میلاد حسینیان